انسانها در طول قرنهای متمادی به توضیح پدیده های طبیعی پرداختند که ظاهرا قابل قبول به نظر
می آمد. با نسبت دادن نیروهای طبیعی به عمل نیروهای فوق طبیعی بر این باور بودند که خدایان
به دلخواه خودشان خورشید ستاره ها باد و برف را به وجود آورند.
ظهورکاهنان که دعا می کردند از راه دیگری با خدایان در ارتباطند به ایجاد نظام سلسله مذهبی
منتهی شد و جزمی بودن فرآیند طبیعت که بر اساس جادوگری و سلطه کاهنان توضیح داده می شد
ریشه دار گردید و تحقیق برای کشف واقعیت را قرنها به تعویق انداخت .
اما مردم به تدریج دریافتند که کار نیروهای طبیعت تا اندازه که به آنها تلقین شده بود از روی هوا و
هوس نبود .
آنها کم کم متوجه نظم و قاعده ای در جهان شدند به رابطه ی علت و معلولی پی برده و دریافتند که
وقایع تحت شرایط معین با صحت ومدللی قابل پیش بینی هستند . اما این توضیحات اغلب با مخالفت
جزم گرایان مواجه می شد اشخاص کنجکاوی که پرسش می کردند اغلب تنبیه می شدند .
ویا اگر در تردید خود نسبت به توجیه پدیده های طبیعی به شیوه غیر معقول پافشاری می نمودند
محکوم به مرگ می گشتند.
این تکیه بر شواهد تجربی و یا تجربیات شخصی موقعیت صاحبان قدرت را متزلزل ساخت و گامی مهم
در جهت تحقیقهای علمی بر داشته شد.
این هنگامی بود که مردم اندیشیدن منظم درباره خود تفکر را آغاز کردند و بدین ترتیب عصر منطق
شروع شد.
استدلال قیاسی :
اولین قدم مثبت در کشف و دستیابی به واقعیت توسط فلاسفه قدیم یونان برداشته شد .ارسطو
و پیروانش ((استدلال قیاسی )) را بکار بردند که می توان آن را یک فرآیند تفکر دانست .
به این معنی که انسان با عنایت به کلیات به جزئیات پی می برد. (( استدلال قیاسی )) یک رابطه
منطقی بین کبری و صغری و نتیجه برقرار میکرد . صغری بیانگر رابطه کوچکتری است که حالت خاصی از
کبری است و درک رابطه این دو به یک نتیجه غیر قابل اجتناب می انجامد .
به عبارت دیگر پژوهشگر واقعیت های شناخته شده و موجود را در کنار هم قرار می دهد و به نتیجه
گیری می پردازد و این عمل از طریق قیاس منطقی صورت می گیرد .
دراستدلال قیاسی شرط اساسی درست بودن مقدمه و به عبارتی قضایای کبری و صغری است .
اگر مقدمه غلط باشد نتیجه هم غلط خواهد بود. بنابراین آفت استدلال قیاسی مقدمه های نادرست
است .
یک نمونه از قیاس منطقی ارسطو :
مقدمه ی کبری - همه انسانها فانی هستند .
مقدمه صغری - سقراط یک انسان است .
نتیجه گیری - سقراط فانی است.
استدلال قیاسی پژوهشگر را قادر می سازد که مقدمه هایش را به صورت الگوهایی سازمان دهد و
زمینه را برای نتیجه گیری معتبر آماده سازد . در یک تحقیق علمی از استدلال قیاسی برای تدوین فرضیه
های تحقیق استفاده می شود.
این روش قیاسی که از فرض کلی به مصداق خاصی منجر می شود در توسعه حل مساله به شیوه ی
امروزی سهم بسزایی داشت . اما برای رسیدن به واقعیت جدید مفید نبود .
استدلال استقرائی :
قرنها بعد فرانسیس بیکن از کاربرد مشاهده مستقیم پدیده ها طرفداری کرد که با مشاهده پدیده ها در
موارد جداگانه و متعدد به استنتاج و تعمیم دست می یافت. این روش استقرایی از مشاهدات خاصی به
تعمیم کلی منطق را از برخی خطاها و محدودیت های قیاسی آزاد کرد.
بیکن مشکلاتی را را که روش قیاسی در راه کشف واقعیات جدید ایجاد میکرد باز شناخت روش قیاسی
با عقاید کهنه جزمی که عقلیون آن را قبلا پذیرفته بودند آغاز می شد و انتظار می رفت که به واقعیات
تازه منجر شود این موانع کشف واقعیتها که او آنها را (( بت می نامید )) در کتاب ارغنون جدید که در سال
1620 نوشته شد توضیح داده شده است .
انتساب این رسالت تاریخی به بیکن و نوشته های او صرفا به خاطر شکستن بتهای فلسفی و دینی آن
زمان بوده است و به طوری که می بینیم نوشته های او پس از مرگش موجب آزادی علوم از یوغ
ارسطویی یعنی جبر زمان حیات او بوده است .
فرانسیس بیکن را مدافع روش استدلال استقرائی می دانند. اومعتقد بود برای رسیدن به حقایق باید
مستقیما در طبیعت به مشاهده پرداخت و تعصب و عقاید را که او (( خدایان دروغین)) نامیده است رها کرد .
روش استدلال قیاسی به عنوان روش جدید در منطق که توسط بیکن پیشنهاد شد و به طور گسترده ای
توسط علمای زمان وی مورد استفاده قرار گرفت . در نظام بیکنی مشاهده ها بر رویدادهای مشخصی
که در یک طبقه جایگزین می شوند صورت می گیرد.
سپس بر اساس مشاهده حوادث یا رویدادها استنباط در مورد تمام طبقه ها انجام می شود. این نوع
استدلال یا روش به عنوان استدلال استقرایی که بر عکس استدلال قیاسی است شناخته شده است .
برای مثال :
همه پستانداران دستگاه تنفسی دارند .
همه موشها پستاندارند .
در نتیجه همه موشها دستگاه تنفس دارند .
هر خرگوش که تا بحال مشاهده شده است دستگاه تنفسی داشته بنابراین تمام خرگوش ها
دستگاه تنفسی دارند .
توجه داشته باشید که در استدلال قیاسی قبل از دستیابی به نتیجه مقدمه باید درست باشد اما
در استدلال استقرایی نتایج با مشاهده و نمونه و تعمیم به کل حاصل می شود .
در روش اخیر برای رسیدن به یک نتیجه مطلوب همه نمونه ها باید مورد بررسی قرار گیرند .
این عمل در روش بیکن یک استنتاج نقص شناخته شده است در مثال فوق چنانچه پژوهشگر بخواهد
مطمئن شود که همه موشها دستگاه تنفسی دارند یا نه بایستی تمام موشهای دنیا را مورد بررسی
قرار دهد اما چنین عملی میسر نسیت .
بنابراین پژوهشگر الزاما به نتایج ناقص متکی است که از مشاهده های ناقص به دست آمده است .
استدلال استقرایی تنها موقعی قابل اعتماد است که گروه مورد پژوهش کوچک باشد چون در روش
استقرایی نتایج بر اساس نمونه های کوچک معتبر است .
بنابراین پژوهشگر پژوهش خود را در مورد نمونه های کوچک انجام می دهد و نتایج را به گروههای بزرگ
تعمیم می دهد.
روش استقرایی به تنهایی یک نظام رضایت بخش برای حل مسائل نبود. نمونه گیری تصادفی از
مشاهدات پراکنده بدون توجه به مفهوم و هدف یکسان معمولا تحقیق را با مشکل مواجه می کرد.
بنابراین به ندرت به یک تعمیم یا نظریه منتهی می شد و به علاوه امروز مسائلی وجود دارد که با
استفاده از استدلال استقرایی قابل حل نیستند.
دانشمند دیگری که شاید بتوان او را بنیان گذار روش علمی جدید دانست. رنه دکارت فرانسوی است که
او نیز علی رغم تمایل زمان خویش خود را از قید آنجه که مدرسه به او آموخته بود خلاص کرد و
مطالعاتش را بر مبنای روح علمی یعنی شک پایه ریزی کرد .
این شک شامل همه ی مظاهر زندگی او شد به طوری که از خویشتن شروع کرد و وجود خود را نیز قابل
شک و تردید دانست و سپس بر این شک بدین گونه فائق آمد که :(( چون فکر میکنم پس وجود دارم )) و
این قطعیت اولین پایه تفکر علمی او را پی ریزی کرد .
پس از قبول این واقعیت مطالعات خود را شروع و فقط مطالبی را قابل قبول دانست که قطعیت برایش
روشن و بدیهی با شد و نیز برای وصول به این حقیقت سعی نمود تا مسائل را به ساده ترین وجه تجزیه
نماید و در کوچکترین اجزای آن غور و بررسی کند و به این ترتیب توانست امور پیچیده و مشکل را با اتخاد
این روش علمی ساده کشف و حل نماید .
روش دکارت یعنی روشهایی از تعصبات و سنن و محفوظات گذشته و به کار گرفتن فقط عقل و منطق
اگرچه او را از تجربه علمی کمی به دور نگاه می داشت حداقل سودش این بود که تحقیق در علوم را به
نحوی منطقی و عقلانی میسر می ساخت . بی جهت نیست که عدهای قرن هفدهم را قرن دکارت
نامیده اند .
روش علمی به طور کلی به فرآیندی اطلاق میشود که از طریق آن پژوهشگر ابتدا به صورت استقرایی با
استفاده از مشاهدات خود فرضیه ها یا فرضیه هایی را صورت بندی می کند سپس با عنایت به اصول
استدلال قیاسی به کاربرد منطقی فرضیه هایی می پردازد در نتیجه او قادراست با کمک فرضیه تدوین
شده رابطه بین متغیرها را پیش بینی کند.
چنانچه این پیش بینی با اطلاعات جدید سازگار باشد مجددا فرضیه مورد پژوهش آزمون می شود تا
تایید یا رد شود .
آنچه روش علمی را از سایر روش های بدست آوردن دانش جدا می سازد.مفروضه هایی است که بدان
تکیه دارد و هم متدلوژی آن متدلوژِی علمی – نظامی است .از قواعد و روش های بارز که پژوهش بر آن
بنا نهاده می شود و ادعاهایی علیه آن مورد ارزشیابی قرار می گیرد. قواعد و روشها به گونه مستمر
اصلاح می شود و بهبود می یابد .
دانشمندان برای مشاهده استنباط تعمیم و تحلیل همواره به دنبال وسایل جدید هستند وقتی این
وسایل تهیه شود .چنانجه با مفروصه های زیر بنائی روش علمی هماهنگ باشد درون نظام قواعدی که
حاکم بر متدلوژی علمی است قرار می گیرد و در آن ادغام می شود پژوهش علمی نیز اصولا تلاشی
است. سیستماتیک برای پاسخ دادن به پرسشهای خاصی روش علمی شکل خاص و سیستماتیکی
است که همواره به دنبال حقیقت است .حقیقتی که از طریق ملاحظات منطقی معین می شود. روش
علمی باید از طریق آزمایش مشاهده بحث و تفسیرهای منطقی و غیره و ترکیبی از این عوامل روابط
بین پدیده ها را کشف کند .